توهم همه چیزدانی در عصر شبکه های اجتماعی

در فضای جدید و به واسطه شبکه های اجتماعی و حجم انبوه اطلاعاتی که از طریق نوشته های فضای مجازی به افراد منتقل می شود،‌ این حس کاذب در افراد شکل می گیرد که گویی همه چیز را می دانند...

به گزارش نسیم خنداب به نقل از سرویس دیدگاه مشرق – واقعیت این است که توهم دانایی یا همه چیزدانی، یکی از بزرگ‌ترین آسیب‌های عصر ما به شمار می رود، درحالی که همیشه موضوعاتی وجود دارد که در موردشان آگاهی نداریم. لازمه نگاه عمیق به پدیده‌های مختلف و اظهار نظر درمورد هر مسئله تخصصی یا حتی اجتماعی و عمومی، آگاهی از تمام جوانب امر و ریشه‌های آن است، اما به واسطه شبکه های اجتماعی و حجم انبوه اطلاعاتی که از این طریق به افراد منتقل می شود،‌ این حس کاذب در افراد شکل می گیرد که گویی همه چیز را می دانند!

به ‌راستی ما چه کارهایی را فکر می‌کنیم بلدیم؟ حضور در پیام‌رسان‌ها و رسانه‌های اجتماعی چقدر به این توهم دانستن شدت بخشیده؟

پرسش هایی که «رضا بختیاری نژاد»، کارشناس ارتباطات و رسانه در پاسخ به آن می گوید: در روزگاری زندگی می‌کنیم که فضای مجازی و رسانه‌های اجتماعی، غرور و اعتماد به نفسی در افراد ایجاد کرده و نسلی از شبه خردمندان را به وجود آورده که در تمام زمینه‌ها اظهار نظر می‌کنند و خود را دانای کل می‌پندارند، بی آن که تخصص چندانی داشته باشند.

به این ترتیب از در و دیوار جامعه، کارشناس و متخصص در تمام حوزه‌های فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی سبز شده است، حال اینکه برمبنای اظهارات بختیاری نژاد، در وجوه اخلاقی و عرفانی و تاریخ ادبیات ما بر اهمیت کم‌گویی، گزیده‌گویی و نیفتادن در پرتگاه همه ‌چیزدانی تأکید شده اما شبکه‌های اجتماعی با ما چنان کرده که گویی قطب عالم دانشیم و توهم دانایی درحال ریشه دواندن در بطن جامعه است. بی تردید فضای مجازی، منشأخدمات بسیاری است و بخش مهمی از امور روزانه را آسان می‌کند و نمی توان از این مقوله مهم چشم پوشی کرد، البته شیوه استفاده از آن هم مهم است.

«محسن باقری»، پژوهشگر رسانه و فضای مجازی همچون بختیاری نژاد عنوان می کند: اگر نگاهی به اطرافیان خود در فضای مجازی که در حال غوطه خوردن در اقیانوس اطلاعات بسیار زیاد هستند داشته باشید چیزی که متوجه خواهید شد آن است که بسیاری از مخاطبین فضای مجازی دچار این توهم یعنی توهم دانایی یا همه چیزدانی رسانه ای هستند. آفتی که اولین علت ظهور و بروز آن حجم بالای اطلاعات دریافتی رد و بدل شده در طول شبانه روز است که از طریق مختلف به دست مخاطبین در فضای مجازی می رسد.

طبق نتایج آخرین پژوهش ها و مطالعات علمی اطلاعاتی که یک انسان امروزی یعنی انسان عصر رسانه های نوین و فضای مجازی در طول یک روز از زندگی خود دریافت می کند برابر با همه اطلاعاتی است که یک انسان قرن هجدهم در طول عمر خود دریافت کرده است.

اطلاعاتی که به گفته باقری با چنان سرعت و حجمی خود را بر ما که مخاطب آن اطلاعات محسوب می شویم تحمیل می کنند که فرصت ارزیابی وتجزیه و تحلیل را از ما می گیرند و در نهایت دچار سردگمی می شویم. اطلاعاتی که درباره موضوعات مختلف در اختیار مخاطبین قرار می گیرد به شکلی صاعقه وار تأثیری کوتاه از خود به جای گذاشته و بعد به فراموشی سپرده می شود. مسئله اصلی این است که آیا واقعا ما به این حجم از اطلاعات نیاز داریم؟ در پاسخ باید گفت مصرف رسانه ای می بایست متناسب با احتیاج ما باشد و از پرخوری رسانه ای باید خودداری کرده و برای دوری از سطحی شدن، همیشه چند قدم از این فضا فاصله بگیریم و ورودی های ذهنی خود را محدود کنیم.

همه چیزی دانی روی دیگر نادانی

به هر روی توهم دانایی به تمامی حوزه‌ها سرایت کرده و «جبار رحمانی» عضو هیئت علمی پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم در این باره می نویسد: «دو دسته تجربه برای اکثریت ما که در ایران زندگی می کنیم،‌ وجود دارد: دسته اول تجربه های مشترک این است که در برخی محیط ها، ‌با افرادی مواجه می شویم که درباره همه چیز نظر می دهند. در واقع این گونه افراد به هر سؤالی پاسخ می دهند و مدعی هستند که نظرشان خیلی هم درست و دقیق است. هرچند معمولا استدلال های قوی ای برای نظراتشان ندارند،‌ اما نوعی اعتماد به نفس و اصرار روحی در صحت و اعتبار نظراتشان نسبت به همه چیز دارند. دسته دوم تجربه های مشترک آن است که همه ما در موقعیتی که پاسخ پرسشی را نمی دانیم، برای ما خیلی سخت و گاه کلافه کننده است که به ندانستن اعتراف کنیم و اعلام کنیم پاسخی نداریم. گویی اعتراف به ندانستن مایه شرمندگی ما می شود.»

این دو تجربه مشترک را باید در رابطه با هم فهمید. اینکه دوست داریم در مورد همه چیز نظر دهیم و اینکه از اعتراف به نداستن پاسخ یک سؤال،‌ حس شرمساری داریم.

«جبار رحمانی» در مقاله ای که مؤسسه انسان‌شناسی و فرهنگ آن را بازنشر کرده، تأکید می کند که «بخشی از این مسئله در ساختارهای روانی و شناختی ذهن بشری ریشه دارد که میلی به دانستن امور و حل معماها دارد و حل نکردن معماها و پرسش ها نوعی ابهام و سردرگمی را ایجاد می کند که از نظر شناختی برای هر فردی ناخوشایند است. اما مهمتر از همه آن است که نظام های فرهنگی عملا نقشی کلیدی در بازتعریف خصایل ذهنی و شناختی و کانالیزه کردن آنها در ساختارهای فرهنگی و زندگی اجتماعی بشر دارند. به همین دلیل نظام های تربیتی همیشه الگوهایی برای مواجهه با این موقعیت های دشوار برای روبه رو شدن با پرسشی که پاسخش را نمی دانیم،‌ دارند. به طور عمومی، در فرهنگ روزمره ما ایرانیان، شکافی را می توان در این موقعیت ها بین وضع ایده آل فردی و وضع تجربی عملی دید. از یک سو همه ما در سطح اخلاقی می پسندیم که خودمان یا دیگران وقتی پاسخ سؤالی را نمی دانیم،‌ اعتراف کنیم ولی در عمل شاهدیم که این اعتراف کردن، گویی اعتراف به گناه است و در عمل بسیار سخت و ناخوشایند است. به همین دلیل در عمل تجربه ما آن است که بیشتر افراد میل به پاسخ دادن به هر پرسشی و پرهیز از اعتراف به ندانستن دارند.»

شاید در سنت فرهنگی ما هم این میل، الگوهای خاص خودش را ساخته است. اصولا تصویر ما از دانشمند در جهان سنت و در جهان جدید،‌ تصویر فردی همه چیزدان است و هنوز تصویرهای فرهنگی ما نیز از این مقوله، مبتنی بر فراگیری وهمه چیزدانی است.

به همین دلیل رحمانی می گوید: «هرگونه خلل و نقصی در این تصویر عملا نشانه نادانی محسوب می شود. به همین دلیل رفتار عملی افرادی که برای هرچیزی نظر می دهند،‌ از یکسو در امتداد الگوهای شناختی وروانی ذهنی شان است و از سوی دیگر در امتداد الگوهای فرهنگی و اجتماعی مقام و منزلت دانشمندی است. این نوع رفتار اگر در زمینه های روزمره و مسائل پیش پا افتاده باشد،‌ چندان مهم نیست، گاه این اظهارنظرهای دائمی در همه امور، بالاخص وقتی مسئله ای جدی برای دیگران رخ داده است، می تواند عواقب خطرناکی داشته باشند. اینکه وقتی ما مشکلی داریم،‌ هرکس از هر سطحی،‌ به خودش اجازه نظر دادن می دهد، قبل از هرچیز ما را از دستیابی به نظرات درست و تخصصی و مفید محروم می کند و سپس منجر به آن می شود که به واسطه اتکا به نظرات ناقص‌، سطحی و نادرست، راه به بیراهه ببریم و هزینه های زیادی را به واسطه خطای تشخیص بر خود تحمیل کنیم.»

در مورد اینکه چه چیزهایی این رفتار را تسهیل یا تشدید می کند، می توان دلایل زیادی را برشمرد اما به گفته رحمانی، دو دلیل بسیار مهم است؛ یکی فقدان مسئولیت پذیری ما در برابر حرف‌هایمان. گویی حرف‌های ما یا نظراتی که می دهیم،‌ هیچ مسئولیتی برای ما در پی ندارند. اینکه یک فرد عادی و عامی باشیم یا یک مقام مسئول،‌ در عمل متوجه شده ایم که حرف‌هایمان مسئولیتی را متوجه ما نمی کنند. لذا به راحتی نظر می دهیم و وقتی این مسئله در یک مقام مسئول رخ بدهد که برای جامعه عوارض بسیار دارد هم، ما شاهد این مسئولیت پذیری در قبال حرف‌هایمان نیستیم.

به همین دلیل هر کس در هر موقعیتی باشد،‌ در مواجهه با یک مسئله،‌ بیش از آن که به پیامد حرف‌هایش فکر کند،‌ به شهوت سخن گفتن و نظر دادنش توجه می کند. دلیل دوم،‌ فقدان مهارت های ارتباطی است که در تشدید این وضع مهم است. ما به ندرت یاد گرفته‌ایم در مواجهه با یک مسئله،‌ استدلال یا مستندات نظر را بخواهیم. اگر هر کس بداند برای نظر دادن‌های بی پایان باید استدلال کافی بیاورد یا مستندات لازم را ارائه کند، آن وقت هم صاحب نظر دائمی، اندکی از نظرهای بی پایان باز می ایستد و هم مخاطبش یاد می گیرد باید هر نظری که می شنود را بر حسب مبادی اش و استدلال‌هایش بپذیرد یا رد کند.

جست‌وجوی ریشه مشکل در نظام آموزشی

البته در فضای جدید و به واسطه شبکه های اجتماعی و حجم انبوه اطلاعاتی که از طریق نوشته های فضای مجازی به افراد منتقل می شود،‌ این حس کاذب در افراد شکل می گیرد که گویی همه چیز را می دانند و این موقعیت سطحی و کاذب،‌ نیز زمینه یا پشتوانه رفتار همه چیز دانی افراد است. براین اساس عضو هیئت علمی پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم می گوید: «بخشی از این مسئله ریشه در نظام آموزشی ما دارد که ما را با پرسش گری درست، شیوه های عمیق و جدی دانایی و دانستن به جای شیوه های

سطحی آن آشنا نکرده است. در نهایت باید دقت کرد تخصصی شدن علوم و دانش ها در سطح معرفتی و خاص بودن مسئله هر شخص برای خودش در سطح فردی و روانشناختی، مستلزم آن است که ما بیاموزیم دانایی نزد یک کس نیست،‌ همه چیز را همگان دانند و همگان هنوز از مادر زاده نشده اند.

این موضوع بیانگر آن است که نه تنها باید منتظر یک انسان دانای کل باشیم (همه آدم های زمینی،‌ آدم‌های ناکاملی هستند. ادعای دانای کل بودن،‌ نشانه نقص آنها و نقص خرد پذیرنده این ادعاست)، بلکه باید بیاموزیم با دانش و پاسخ به هر سؤالی به صورت تخصصی مواجه شویم. امور بهداشت و سلامت را از پزشکان متخصص هر حیطه،‌ امور اجتماعی و روانی را از متخصصان این حیطه و امور اقتصادی را از متخصصان اقتصادی بیاموزیم.»

ساحت های زندگی هم پیچیده اند و هم بسیار شتاب زده، فرصت زیادی برای آزمون خطا بر حسب نظرات خام و سطحی دیگران نداریم. بنابراین مطابق نگرش «جبار رحمانی»، ضروری است قبل از هر چیزی یاد بگیریم با مسئله هایمان تخصصی مواجه شده و با مراجعه به متخصصان، نظراتی که منطق و استدلال مناسب دارند، را بپذیریم. زیرا همه چیزی دانی روی دیگر نادانی و متوهم بودن است.

ارسال نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دو × دو =